بابا مجتبیبابا مجتبی، تا این لحظه: 41 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره
مامان زهرامامان زهرا، تا این لحظه: 34 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
زندگی مازندگی ما، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره

ارمغانِ بهشت

خط دوم کم رنگ...

سلام عزیزکم   باز من و غمگینانه هایم باز من و دلواپسی هایم باز من و دلتنگی هایم باز من و بغض و امید هایم باز منو آرزوهایم   دست نامرد بغض گلویم را فشار میدهد آبشار اشک از چشمان قرمزم جاری می شود پشت صفحه مانیتور پنهان می شوم ، همسرم ... نبیند !   عین دیوانه ها ... برای روز های نیامده برای سردرگمی های بی ایمانانه برای دست های بالانرفته برای گریه های نکرده ام گریه میکنم ... صدایم را خفه کرده ام ،همسرم... همسر مهربان دلواپسم ... نشنود!   زیر جزوه های امتحان امروزش شادی روز آخر امتحانات را جشن می گیرد ... شادی ش را نگیرم!   لحنم عوض می شود ...
31 خرداد 1394

امتحانات _ خرداد

سلام دختر گلم یا پسر گلم   این روزا سخت درگیر امتحاناتیم من و بابایی من تا 27م سه تا امتحان دیگه دارم   بابایی هم دیروز یکی داشته امروزم دومیشه، از امتحان دیروزش که خیلی ناراضی بود ان شاالله امروز رو خوب جواب بده ، باید 4 تا دیگه هم داشته باشه   خیلی دلم هواتو داره عزیزم   یه هفته ای هست که رضا کوچولو هم شیرازه ، از اون موقع دو سه بار بیشتر ندیدمش ، خیلی دوسش دارم ، وقتی بغلش میکنم آرامش عجیبی میگیرم ، هروقت توی بغلمه و می خواد گریه کنه یا صدا میده توی گوشش صلوات می فرستم آروم میشه یکم برمیگرده نگام میکنه بعدم سرشو می ذاره رو شونم دستای کوچولوشو توی سینش جمع میکنه و آروم می گ...
19 خرداد 1394
1