خط دوم کم رنگ...
سلام عزیزکم باز من و غمگینانه هایم باز من و دلواپسی هایم باز من و دلتنگی هایم باز من و بغض و امید هایم باز منو آرزوهایم دست نامرد بغض گلویم را فشار میدهد آبشار اشک از چشمان قرمزم جاری می شود پشت صفحه مانیتور پنهان می شوم ، همسرم ... نبیند ! عین دیوانه ها ... برای روز های نیامده برای سردرگمی های بی ایمانانه برای دست های بالانرفته برای گریه های نکرده ام گریه میکنم ... صدایم را خفه کرده ام ،همسرم... همسر مهربان دلواپسم ... نشنود! زیر جزوه های امتحان امروزش شادی روز آخر امتحانات را جشن می گیرد ... شادی ش را نگیرم! لحنم عوض می شود ...
نویسنده :
ارمغان بهشت
14:51




